الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

65

ضياء القلوب ( فارسى )

نبى اللّه ؟ پس گفتند كه : ما نشنيديم . پس گفت عثمان كه : واى بر تو يا ابا ذر ! آيا دروغ بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىگويى ؟ ! پس ابو ذر گفت جماعتى را كه حاضر بودند : آيا گمان نداريد كه من راست گفتم ؟ پس گفتند : و اللّه كه ما نمىدانيم . پس گفت عثمان كه : بطلبيد از براى من على « 1 » را . وقتى كه او آمد عثمان گفت مر ابو ذر را كه : حديث اولاد ابى العاص را نقل كن . پس نقل كرد ، پس عثمان به على عليه السّلام گفت كه : آيا اين حديث را از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيدى ؟ پس گفت : نشنيدم ، و ابو ذر راست گفت . پس عثمان گفت : به چه چيز صدقش را دانستى ؟ پس گفت على عليه السّلام :

--> ( 1 ) . با شدت روايتى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام استدلال بر صدق ابو ذر كرد غفلت جماعتى از حضار كه مثل عثمان نباشند ممكن است كه از راه اين باشد كه احتمال داده باشند كه آن روايت دلالت بر صدق او در آن شان مىكرد نه بر استمرار صدق او ، و غافل باشند از اينكه اين نوع مدح حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نسبت به كسى كه حال او به كذب منتهى شود احتمال ندارد ، و بعد از استدلال حضرت اين غفلت از ايشان زايل شده باشد ، و احتمال خوف از تصديق هم هست كه بعد از تصديق حضرت اين خوف بر طرف شده تصديق كرده باشند . و قول اخير ابو ذر را مىتوان حمل كرد كه : مرا گمان نبوده كه كار به جايى برسد كه از اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله چنين كلام بشنوم خواه به اعتبار تجويز كذب و خواه به اعتبار خوف از تصديق ، و ظاهر اين است كه در ميان حضار هر دو قسم مردم متحقق باشد . ( منه ) .